نتایج جستجو برای عبارت :

کلبه

من از این دنیا چیـ میخواااااام؟
یه وجب کلبه چوبی:)
 با دو ورق قرص خواب
هیچکس هم نباشه
کلبه هم نشد نشد یه پتو و بالشت و تشک با دو ورق قرص خواب
یک ماه فقط بخوابم... و یه اتاق تاریک که هیچ نور و صدایی نباشه...
خدایا خواب لازمم... 
اگه شبا راحت میخوابید برید خداروشکر کنید که خوشبختید
تو کل هفته میانگین شاید ده ساعت بخوابم
این اولین نوشته ی من نیست، من از همان سالهای دور که مردم فانوس به دست توی جنگلها میچرخیدند مینوشتم،
یک کلبه درختی داشتم در بلاگفا ، یک طوفانی گرفت و درخت و کلبه و جنگل را با خودش برد. من ماندم و بی کسی ها و حرفهایی که توی دلم مانده بود و باد میکرد ، ترسیدم غمباد بگیرم دنبال دوست گشتم، پیدا نکردم ، هر روز بالای سر تکه چوب های کلبه ام اشک میریختم تا اینکه به خودم آمدم ، یکهویی! فکر کردم من که بیست و دو سال بیشتر عمر نکرده ام و زود است برای غمباد گرف
زمستان دارد می اید و من رویای شیرینم!...دور از ادمهاروی بلند ترین قله هابا کلبه ای چوبیو یک تویی!که در میان بوران برف با هیزم هایی که میشکنمو غذاهایی که از شکار بدست میاورم .با دسپخت لذیذت انها را طبخ کنی و با اغوش گرمت کنار شومینه ی سرد،  سرما را سپری کنیم.حصاری بسازیم دور زندگیمان دور کلبه یمان از جنس دوستداشتن.که گرگهای حرامی نتوانند بر ما وارد شوند و جدایمان سازند...
#محمد_حامدزاده 
بهترین ویلاهای جنگلی ،شهری و کلبه جنگلی در ماسال و ییلاق اولسبلانگاه را در پیچ زیر مشاهده و رزرو کنید بعد از انتخاب کد هر  ویلا با شماره واقع در پیچ اینستاگرام زیر تماس بگیرید. برای مشاهده عکسهای انواع اجاره ویلاهای ما با قیمت مناسب لینک زیر را کیلیک کنید:
 
https://www.instagram.com/ejare_masal_vila/
شماره تماس جهت رزرو:  09113983810
در ماسال: اجاره ویلا در ماسال کرایه ویلا در ماسال   ویلا بام سبز   ماسال اجاره ویلا در بام سبز    ماسال اجاره کلبه جنگلی   در ماسال ا
این داستانى که میخوام بگم براى یکى از اقوام هس که زبون خودش میگم:من وقتى جوون بودم حدودا بیست و خورده اى تو یه ده اطراف زابل زندگى میکردیم پدرم کشاورز بود وچون پیرشده بود همه خواهر برادرام ازدواج کرده بودن و غیراز من کسى نبود که عصاى پدرم باشه براهمین کشاورزى رو من عهده داربودم زمینمون ١٥کیلومتر از ده فاصله داشت توى زمین یه کلبه محقرساخته بودیم ک شبایى ک مجبور بودم تو زمینمون باشم تو اون کلبه میخوابیدم ..یادمه دفعات اول که میخوابیدم اونجا ف
روزی شیوانا در مدرسه، درس اراده و نیت را می گفت، که ناگهان یکی از شاگردان مدرسه که بسیار شوق زده شده بود از جا برخاست و با هیجان گفت:” من می خواهم ده روز دیگر در کنار باغ مدرسه یک کلبه برای خودم بسازم.من تمام تلاش خودم را به خرج خواهم داد و اگر حرف شما در باره نیروی اراده درست باشد باید تا ده روز دیگر کلبه من آماده شود!”
همان شب شاگرد شوق زده کارش را شروع کرد. با زحمت فراوان زمین را تمیز و صاف کرد و روز بعد به تنهایی شروع به کندن پایه های کلبه نمو
#کلمه ای خواهم ساخت...

دلــم کلبـه ای می خــواهــد
کلبه ای خواهم ساخت
درون جنــگـل و باران
آن دورها
بـه دور از رنـگ آدم هــــا،
مـن و آوازِ شوکاها
مـن و آواز آب رود
مـن و یــک کلبــه ی پـــر دود
مـن و چــای قند پهلو
کنار خیام و حافظ با شاملو
بـه دور از ننــگ
به دور از نـــام،
به دور از غـوغــا و هر بلـوا،
بـسـان بــــرگ که از شاخه جــدا گــردد
درون مـن پُــر از شــورش
پُــر از فـریـــاد
درون جنـگل و باران
دلــم یـک کلبــه می خــواهــد.
#سعید_فل
در آشوب و هیاهوی اقتصادی کشورم، سعی میکنم افکارم رو توسعه بدم، پیشرفت کنم، الان که اینو می‌نویسم اراده‌م داره لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر میشه. یه برنامه تقریبا واضحی دارم که شبیه کلبه‌ای تو مه هست هرچقدر جلوتر میرم کلبه واضح و واضحتر میشه تا دیگ کامل میشه دیدش و میرم میرسم به هدف. اینو میدونم که اگر مسیر رسیدن به هدف ‌‌‌‌‌‌دور باشه تو راه استراحت واجبه تا بتونم بقیه مسیر رو با انرژی برم، اگر مانعی باشه ازش رد میشم و وقتی که به هدف کلی‌م
کد

145


نام طرح

منظره کلبه توماس


ابعاد فرش

70 در 50 سانتی متر


ابعاد با قاب
85 در 65 سانتی متر


مشاهده قیمت و خرید آنلاین از سایت آرازفرش تبریز در لینک زیر:
https://arazfarsh.com/product/%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%81%d8%b1%d8%b4-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%84%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d9%88%d9%85%d8%a7%d8%b3
روز ۲۴ مهر۹۷ شنونده سخنان استاد حسن عباسی عزیز بودیم . موضوع برنامه .زندگی دوم جامعه دوم بود و بخشی از جلسات ۳۰۰تا۴۰۰ کلبه کرامت یا موضوع سبک زندگی و زنای ذهنی ارائه شد . کلبه کرامتهای کامل رو از سایتشان دریافت کنین
این جلسه در سالن اجتماعات مجموعه انجمن اسلامی دانش آموزان در خیابان ابوحامد کرمان برگزار شد ... 
بــــِسـْمـِـ اَللّہ اَلْــرّحـمن اَلـرَحـیــمْ
 
کلبه دوستان صمیمی دهه 50 و 60
سلام خوش اومدین
 
قوانین
تبلیغ 
فوروارد 
مثبت 18 
رفتن بهPV 
ممنــــــــوع
 
لینک عضویت گروه تلگرام کلبه دوستان صمیمی دهه 50 و 60
 



لینک عضویت بهترین لینکدونی رایگان تلگرام
یعنی بهار اینجا کلا دو‌هفته طول می کشه.اصلا بهار فصل نیست که.همون تابستون که عمل زیبایی انجام داده.یعنی نقطه ای از ایرانم که تو تابستون از آفتاب سیاه می شم و تو زمستون از سرما و سوز.باید کم کم اسم اینجا رو بذارم کلبه عمو تم ! چی ؟! بوی نژاد پرستی میاد ؟! حقیقتا این بهار و‌تابستون فقط یکم میوه دارن که اونم گرون هستند.حالا این هو هو‌ کولر به کنار.روشن میکنی سرد می   شه.خاموشم کنی خیسِ عرقی. بیشتر از زمستون سرما میخوری ولی پرتغالم نیست لامصب.سیگا
کلبه جنگلی گرگان : برای اینکه یک سفر رویایی و عالی داشته باشید مهم ترین مسئله اجاره ویلا و یا سوئیت در مقصد می باشد. اما امروز ما یک تجربه جدید برای شما پیشنهاد داریم . اگر برنامه سفر به گرگان را دارید تجربه اقامت در کلبه جنگلی در گرگان را حتما امتحان کنید. کلبه های چوبی که بوی نم چوب و زندگی ساده روستایی حس هیجان را در شما بیدار می کند. برای اینکه بتوانید یک کلبه جنگلی خوب در گرگان رزرو کنید با این شماره تماس بگیرید.
09114481870
اجاره روزانه کلبه جنگ
کلبه جنگلی گرگان : برای اینکه یک سفر رویایی و عالی داشته باشید مهم ترین مسئله اجاره ویلا و یا سوئیت در مقصد می باشد. اما امروز ما یک تجربه جدید برای شما پیشنهاد داریم . اگر برنامه سفر به گرگان را دارید تجربه اقامت در کلبه جنگلی در گرگان را حتما امتحان کنید. کلبه های چوبی که بوی نم چوب و زندگی ساده روستایی حس هیجان را در شما بیدار می کند. برای اینکه بتوانید یک کلبه جنگلی خوب در گرگان رزرو کنید با این شماره تماس بگیرید.
09114481870
اجاره روزانه کلبه جنگ
کلبه جنگلی گرگان : برای اینکه یک سفر رویایی و عالی داشته باشید مهم ترین مسئله اجاره ویلا و یا سوئیت در مقصد می باشد. اما امروز ما یک تجربه جدید برای شما پیشنهاد داریم . اگر برنامه سفر به گرگان را دارید تجربه اقامت در کلبه جنگلی در گرگان را حتما امتحان کنید. کلبه های چوبی که بوی نم چوب و زندگی ساده روستایی حس هیجان را در شما بیدار می کند. برای اینکه بتوانید یک کلبه جنگلی خوب در گرگان رزرو کنید با این شماره تماس بگیرید.
09114481870
اجاره روزانه کلبه جنگ
سهراب ؟ سهراب ! صدایم
را میشنوی سوالی دارم !؟
سهراب قایقت جا دارد؟؟
من نمی آیم !
خود کلبه ای میسازم
دور از آدمها !!
من باشم و من !!
فقط سهراب بگو قایقت جاا دارد؟؟
آدمها را سوار قایقت کن سهراب !
دور کن آدمها را از من سهراب !!!
من باشم و این کلبه
من باشم و بیخیالی !
و خیال بافی های 
دخترانه ام !!!
و آرزوهای نرسیده ام !!!
من باشم و بازی با عروسک هایی
که هیچ گاه نداشته ام !!!!
سهراب آدمها را دور کن از من !
سهراب شعر تازه نداری؟
نو نو باشد ؟ تن خور اول باشد شعرت
که د
چوپان و گله دار .درروزگاران قدیم چوپانی دردهکده ای زندگی می کرد که گله دار مردی ثروتمند ومتقلب بود. گوسفندهای این مرد خوب شیر می دادند و چوپان هر روز آنها را میدوشید و تغار(کاسه ) سنگی را پر می کردو صاحب گله وقتی شیر را از چوپان می گرفت داخل شیر آب می ریخت تا مقدارش زیاد شود وبه مردم بیشتری بفروشد ودر نتیجه پول زیادی به چنگ آورد. چوپان که از کار او خبر داشت همیشه اورا نصیحت می کرد ومی گفت :ای مرد از خدا بترس و اینقدر در شیر آب نریز این کار خیانت به
  در کلبه ته جنگل روی صندلی اش پیچ و تاب می خورد 
و هیزم های خشک را دراتش می انداخت 
سکوت در سکوت 
غوغا در غوغا 
تمام وجودش بردوشش سنگینی می کرد 
همه دنیایش بر سرش آوار شده بود 
جستجو می کرد 
جستجو می کرد 
درلابه لای روزنامه های مچاله شده، 
در وجود 
کتابخانه غبار گرفته خالی ازکتاب، 
در کنار گلدان ها و درخت هایی که همیشه می خواست پیش انها 
و خودش باشد 
و آن موزاییک های حوض همسایه که عصرها  
انها را میشست چون گمان می کرد
با آب  پر رنگ تر و خوشرنگ
میخواهم برایت قصه بگویم ، از آن قصه های من در آوردی بکر که وقتی میشنوی حال دلت عوض میشود...می خواهم بگویم چقدر دنیایمان میتواند آبی و قشنگ باشد ، اینکه میگویم آبی ، برای این است که دوستش دارم ...مثل تو که دوستت دارم و اسمت را به عالم و آدم میگویم...
فکر کن یک دنیای آبی ، تو و
کلبه ای کوچک درون دشتی پر از گل های صورتی....بنظرم خوب تر اینست که مثل بعضی فیلم ها دودکش خانه جریان زندگیمان را نشان بدهد....!! کلبه ای که جای دود از دودکشش قلب های سرخ بیرون میریز
 
کلبه ای خواهم ساخت ...در دیاری که در آن ، ردّی از آدم ها نیست .هیچکس آنجا نیست ...دور خواهم شد از این شهر ، از این حصر ، از اجبار ، جنون ...میله های قفسِ عادت را ؛به درَک خواهم داد ،
و به خورشید ، سلام ... و رها خواهم شد ،و رها خواهم زیست ...بوف ها ، در دلِ شب همدمِ تنهاییِ منماه ، امّیدِ شب ورود ، لالاییِ من ...خاکِ اطراف من از ریشه ی گل ها لبریز ،
بیشه ام غرق در آرامش اعجاب انگیز ...آسمان ها آبی .شاپرک ها خندان .و زمین ، سبز و دلم بی خبر از بیتابی ...دل به در
ژانر:ترسناک
پنج دوست صمیمی برای سپری کردن تعطیلات خود، به کلبه‌ای واقع در یک جنگل دورافتاده می‌روند و دپس از خواندن برگی از یک دفتر خاطرات پاره پاره، به رازهای تاریک نهفته در آن کلبه پی می‌برند و متوجه می شوند که بومیانی آدمخوار …
DOWNLOAD  
 
دلم از تمامِ دنیا یک کلبه ی چوبی می خواهد ، میانِ جنگلی دور افتاده و سر سبز .کلبه ای قدیمی و دِنج ، که درهایِ ایوانش به سمتِ رودخانه ای خروشان باز شود .کنارِ پنجره اش که نشستم ، یک کوهستانِ مه گرفته و با شکوه را ببینم و روح و جانم تازه شود .شب هایِ تابستان ، رویِ پشتِ بامش دراز بکشم ، از زیباییِ بکرِ آسمانِ پر ستاره اش ، جان بگیرم و به رویایِ شبانه ای شیرین و لذت بخش، سفر کنم .و شب هایِ زمستان هم ، با نورِ چراغ هایِ بادی و گرد سوز ، کنارِ آتشِ شومی
حرف زیاد هست و گله ها و دردها و اشک ها و سوزِ دل ها و آه که در سینه نهفته اما بی هیچ کدومشون و بی هیچ مقدمه ای میدونم هرچند که رهگذری هستی و شاید به تصادف پنجره ی کلبه ی مجازآبادی من به روت باز شده اما تمنا دارم برای خوب شدن حال یک مادر دعا کن.+مادر تکه سهم زمینی فرزند آدم است از خدا.
#پارت_15
#متغیر
روی پنجه های پایم ایستادم کوله پشتی ام که طبقه بالای کمد بودو برداشتم تمام وسایل ضروری ام راداخلش جا دادم...
برای آخرین بار نگاهی به خودم انداختم همه چیز اوک بود دستی به لباسم کشیدم ،یه ست اسپرت مشکی با کفشای مشکی بایک کوله پشتی بر روی دوشم ساعت 4صبح بود همه خواب بودن ارام و بی صدااز پله ها پایین رفتم یه خورده خوراکی برداشتم رفتم. از این خانه رفتم خانه ای که خوشی هایم لحظه ای بود و غم هایم ساعتی و هفته ای. بی هدف گام برمیداشتم فقط م
به نام خدایی که جهان را آفرید و آن را اداره میکند .
اینجا کلبه ایست که به راحتی و با فراق بال صندوقچه دلم را باز میکنم و حرف هایم را میگویم . 
اینجا دفترچه یادداشتی است که در آن مینویسم و مینویسم از هرچه بخواهم . چراکه عاشق نوشتن هستم . 
پس بسم الله ...
کودکان
علاقه زیادی دارند که بخشی از فضای خانه یا هر جایی را برای خودشان محصور
کنند و بشود کنج امن و دنج خودشان و شما را به خانه خودشان دعوت کنند!
فرزند شما از این بازی لذت می برد و این کار از حس و نیازش به تجربه
استقلال شکل می گیرد در نتیجه سعی کنید با او همراهی کنید و گاهی مهمان
خانه کوچکش شوید. اگر به دنبال کلبه چوبی  و کلبه  درختی هستید؛ بهتر است آن را سفارشی تهیه کنید، اما پیشنهاد می دهیم در این سفارش، جنس چوب را اولین گزینه انتخابی خود ق
معشوق پاییزی من!
سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی هنوز بوی آش‌رشته در فضای کلبه پراکنده است و حتی بوی گلدانِ یاس‌ روی میز هم نتوانسته است عطر خوش آش‌رشته را دور کند!
بعد از پخت آش با ظرف کوچکی میان گل‌ها و درخت گیلاس حیاط رفته و در کنار موسیقی لذت بخش گنجشک‌ها آش‌رشته‌ای که طعم دوری میان عدس و لوبیاهایش حس می‌شد را مزه کردم؛ راستش را بخواهی چند سالی بود که دست و دلم به پختن آش نمی‌رفت، خاطرات شب‌های زمستانی و کاسه‌‌های داغ آش وسط خیابا
کلبه ی خوشگلم رو دیشب حسابی تمیز کردم...
همه جا برق میزنه و بوی تمیزی میده...
صبح کلی تو تختم جا به جا شدم...
کتاب شازده کوچولو رو برای بار n ام تموم کردم و کلی حرف دارم راجع بهش که باید بنویسم و برای یکشنبه آماده کنم ...
تو دورهمی فیلم ثبت نام کردم و ظهر باید برم ، فیلم ببینیم و نقدش کنیم .... 
پاشدم رفتم جمعه بازار...
میوه خریدم...
سیر خریدم...
ذرت خریدم...
آلو خورشتی خریدم (تصمیم به پختن مرغ و آلو دارم)...
آلو نمکی خریدم...
انبه خریدم (عشق سومم بعد از موز و نا
مقداری غذا به آن سگ داد و برگشت؛ولی فراموش کرد 
که در را ببندد.سیسیلی به کلبه برگشت و استراحت کرد.صبح فیلیسیتی 
زود تر از همه بیدار شد و رفت تا آن دفترچه خاطرات را بخواند.سارا 
و سیسیلی هم بیدار شدند و گفتند:((فیلیسیتی،ما گرسنه هستیم)).فیلیسیتی 
با دو خواهر کوچکترش به انبار زیرزمین مخفی رفتند تا غذا بیاورند 
که دیدند در آنجا باز است و هیچ گوشتی در آنجا وجود ندارد.سیسیلی 
که خیلی متعجب شده بود گفت:((این امکان ندارد یعنی ممکن 
نیست)).و از پله ها ب
مقداری غذا به آن سگ داد و برگشت؛ولی فراموش کرد 
که در را ببندد.سیسیلی به کلبه برگشت و استراحت کرد.صبح فیلیسیتی 
زود تر از همه بیدار شد و رفت تا آن دفترچه خاطرات را بخواند.سارا 
و سیسیلی هم بیدار شدند و گفتند:((فیلیسیتی،ما گرسنه هستیم)).فیلیسیتی 
با دو خواهر کوچکترش به انبار زیرزمین مخفی رفتند تا غذا بیاورند 
که دیدند در آنجا باز است و هیچ گوشتی در آنجا وجود ندارد.سیسیلی 
که خیلی متعجب شده بود گفت:((این امکان ندارد یعنی ممکن 
نیست)).و از پله ها ب
کد

203


نام طرح

کلبه شب


ابعاد فرش

100 در 70 سانتی متر


ابعاد با قاب

130 در 100 سانتی متر


رج شمار تقریبی
48

جهت کسب اطلاعات بیشتر به لینک زیر مراجعه کنید:
https://arazfarsh.com/product/%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%84%d9%88-%d9%81%d8%b1%d8%b4-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%84%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d8%a8-%da%a9%d8%af-203
مثل پنجره دلتنگ ، در انتظار باران
مثل آوای شباهنگ ، در باد های نالان
امشب دلم چه تنها در جنگ نور و تاریک
صبح امیدواری ، آید به سوی ایوان
فکرم بسی شکسته در سایه سار ظلمت
آیینه ی شکفتن ، پرواز وقت باران
دیوانگی چه زیباست در یاس های عاشق
در فکر این جنونم ، تا بوی وصل یاران
کسی اگر که آمد به کلبه ی خرابات 
به او بگو که عیسی ، در یاد باد و باران 
 
شاعر:عیسی کیانی
گپ کلبه خاطرات
1.پیوی مزاحمت‌ : ممنوع
2. فیلم و عکس غیرمجاز :ممنوع
3.بی ادبی به هم گروهی : ممنوع
4.گذاشتن لینک و تبلیغات: ممنوع
5. افراد زیر۲۰ سال : لفت
6.ممبر دزدی ممنوع
 خوش باشین
لینک عضویت گروه تلگرام کلبه خاطرات دهه 70 و 60
 
لینک عضویت بهترین لینکدونی فعال رایگان تلگرام
نقشه کیش را که نگاه کنیم، آن بالای بالا و نوک دماغه، جایی‌ هست که به
آن کلبه هور کیش می‌گویند. خلوت و دنج است و پیست دوچرخه‌سواری جزیره از
کنارش می‌گذرد؛ جایی که می‌گویند غروبش را نباید از دست داد.
کلبه هور کجاست؟

 
کیش،
جاده جهان، قبل از میدان غروب؛ این آدرس دقیق کلبه هور کیش در غرب جزیره
است. رفتن به این ساحل صخره‌ای زیبا در هر ساعتی از شبانه‌روز ممکن است و
برای دیدن زیبایی‌های آن نیاز به خریدن بلیط و پرداخت ورودی نیست. اما این
را هم
خواهران پی‌یرس

لول۱ و ادنا۲ پی‌یرس۳ خیلی اهل معاشرت نبودند. خوب، البته نزدیک‌ترین همسایه‌ای هم که داشتند نُه مایل آن‌طرف‌تر زندگی می‌کرد. کلبه‌ی کوچک و قدیمی آن‌ها چسبیده به صخره‌های پایین تپه، درست کنار توفال‌ها علم شده بود. به همین خاطر موقع وزش باد اتاق‌ها حسابی می‌لرزیدند و وقت‌هایی هم که آب دریا بالا می‌آمد، موج‌ها با صدا به در کلبه می‌خوردند. اما وقت‌هایی هم بود که آفتاب از لای ابرها به زمین می‌تابید، باران بند می‌آمد و
جنگهای اینجا، تن به تن نیست... دل به دل است!
من دلم را به دریا زده ام... تو دلت را به کوه سپرده ای...
کوه هم که به کوه برسد، دریا به کوه نمی رسد!
هیچ روایتی در کار نیست:
همه ی رویاهایم را در دریا می ریزم و به کلبه چوبی ام برمی گردم...
تو به سنگ بودنت ادامه بده...
+ از سری نوشته های... (مهربانو گفته است اگر دیگر بنویسم الکی پلکی، آن رویش را نشانم می دهد!)
+ روایت فتح ۵
کودکان
علاقه زیادی دارند که بخشی از فضای خانه یا هر جایی را برای خودشان محصور
کنند و بشود کنج امن و دنج خودشان و شما را به خانه خودشان دعوت کنند!
فرزند شما از این بازی لذت می برد و این کار از حس و نیازش به تجربه
استقلال شکل می گیرد در نتیجه سعی کنید با او همراهی کنید و گاهی مهمان
خانه کوچکش شوید. اگر به دنبال کلبه چوبی  و کلبه  درختی هستید؛ بهتر است آن را سفارشی تهیه کنید، اما پیشنهاد می دهیم در این سفارش، جنس چوب را اولین گزینه انتخابی خود ق
نقشه کیش را که نگاه کنیم، آن بالای بالا و نوک دماغه، جایی‌ هست که به
آن کلبه هور کیش می‌گویند. خلوت و دنج است و پیست دوچرخه‌سواری جزیره از
کنارش می‌گذرد؛ جایی که می‌گویند غروبش را نباید از دست داد.
کلبه هور کجاست؟

 
کیش،
جاده جهان، قبل از میدان غروب؛ این آدرس دقیق کلبه هور کیش در غرب جزیره
است. رفتن به این ساحل صخره‌ای زیبا در هر ساعتی از شبانه‌روز ممکن است و
برای دیدن زیبایی‌های آن نیاز به خریدن بلیط و پرداخت ورودی نیست. اما این
را هم
به نام خدایی که جهان را آفرید و آن را اداره میکند .
اینجا کلبه ایست که به راحتی و با فراق بال صندوقچه دلم را باز میکنم و حرف هایم را میگویم . 
اینجا دفترچه یادداشتی است که در آن مینویسم و مینویسم از هرچه بخواهم . چراکه عاشق نوشتن هستم . 
پس بسم الله ...
فصل چهارم : مسلم
با صدای چند پرنده از خواب بیدار میشم , هوا روشن شده , دیشب نتونستم خیلی دقت
کنم . یه کلبه کوچیکه وسط دره چون از پنجره تنها کوه معلومه , توی کلبه فقط یک میز
کوچک وسط گذاشته شده و هر چهار طرف پنجره داره , که کنار یکی از پنجره ها در و
روبروی در هم اجاق آتیشه که توش پر هیزمه . کنارش هم هیزم های خاموش روی زمینه .
به شنقل نگاهی میکنم , تبش بهتر شده ولی هنوز باید استراحت کنه . یادم میافته که
دیشب اون پیرمرد و پسر بچه که الآن هیچ کدوم اینجا نیس
چه شود ابر شوی چکّه کنی خشک بیابانم را
چه شود لاله شوی رنگ کنی مشکی پایانم را
چه شود خنده شوی و در گوشم عشق را مژده دهی
که چنان گریه شوم مست شوم گم کنم ایمانم را
و دو چشمان تو را ناز نگاهت به دلم وصل کند
و لبت چاک زند این جگر و دفتر و دیوانم را
چه شود هر نفسم عطر تنت را به گروگان گیرد
چه شود تا بدنم پیرهنت را به گروگان گیرد
چه شود فکر من و زلف تو هر لحظه پریشان نشود
چه شود قصه ما خسته بی طاقت باران نشود
چه شود کلبه ما یک شبه ویران نشود
با تو شاید که به
 فیلیسیتی سعی کرد بتواندبیرون را ببیند که به یک باره
صدای خرس بیرون آمد.فیلیسیتی ترسید و به سختی توانست به داخل 
کلبه برگردد.سارا به او کمک کرد در را ببندد و از کنار در دور شدند.
سیسیلی گفت:((حاال باید چیکار کنیم؟این کلبه تا چند دقیقه ی دیگر 
توسط این خرس نابود خواهد شد)).سارا گفت:((نگران نباش)).سیسیلی 
جواب داد:((چی؟...نگران نباشم؟)).فیلیسیتی که تا آن لحظه ساکت 
مانده بود گفت:((پس شما میگید باید چیکارکنیم((.سارا با اطمینان به 
فیلیسیتی جواب داد:((تن
نزدیک بود از هوش برود گفت:((تو،تو چی کار کردی؟)).فیلیسیتی 
گفت:((مهم نیست،پیداش میکنیم)).سارا گفت:((آخه چطوری؟)). 
فیلیسیتی درحالی که بلندشد،گفت:((بیاید دنبالم)).بعدبه بیرون ازکلبه 
رفتند.فیلیسیتی گفت:((با این چهارچرخ می توانیم برویم دنبال وسیله 
انتقال صدابگردیم.پس زودباشیدسواربشید)).ساراوسیسیلی متعجب شده 
بودند.
هر سه خواهر سوار برچهارچرخ شده بودند.فیلیسیتی چهارچرخ را به 
حرکت در آورد و باهم دنبال وسیله انتقال صدا گشتند.حوالی شب بود و 
هوا د
 ❆ بهانه:نارنگی بهانه استبوی عشق می‌دهنددستان توپوست بگیر این فاصله ها رامن به فصل فصل آغوش تو محتاجم. ❆ مرهم:تمامِ خیابان های شهر را هم که قدم بزنم،باز به بازوان تو محتاجم...به آغوشت،که دردم را تسکین می‌دهد!مرا بی تو بودن راهیچ کاری نیست! ❆ راه:کدامین راهتو را به کلبهٔ قلبم می رساند؟ من، کلبه ای متروکم منتظر آمدنتاز پای در آورده مراانتظار. #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)#شعر_کوتاه┏━━━━━━━━━━•┓@ZanaKORDistani63@mikhanehkolop3https://www.instagram.com/zanakordis
یک آیه از سوره شوری با صدای استاد عبدالباسط که بخشی از شوری-ق-تکویر-شمس از محافل مسجد امام شافعی در سال 1962 هست. مثالِ واضحِ توی خوابی که دَه روزِ فکر منو مشغول کرده و حالا میفهمم همون موقع برای غایبِ از نظرم، اتفاق افتاده به معنی واقعی مصداقِ خبر از غیب بود و الان حق دارم با همه وجودم خوشحال باشم... بایید، همون موقع خبر خوب رو حس می کردم نه با چشم و گوش تو این دنیایی که فاصله می اندازه بین آدما، بلکه با دِلم تو یه دنیایِ مبتنی بر عشق و محبت که او
کلبه عشق ️
لـــینلـــ مـــمـــنـــو؏
فــــیـــلم وعــکـــس مـــثــــبــت 18ممـــنـــو؏
تـــوهـــیـــݩ بی احترامی اکیدا ممنوع 
برخورد شما نشانه شخصیت شماست
موقعیت مکانی:تمامی استانها
لحظات خوشی براتون آرزو مندیم
لینک عضویت گروه تلگرام کلبه عشق

لینک عضویت بهترین گروه تلگرام در کانال 
لینکدونی تلگرام 
برای عضویت در لینکدونی تلگرام روی 
عکس زیر کلیک کنید.
خبرم اگر گرفتی
هنوز هم آنجایم
در کنار کلبه ی تنها،لای جنگل های پیر
وکمی بی ذوقم
فقط اندک هنری دارم در جذب نگاهی 
واحساس لطیفی دارم گاه به گاهی
من یک هنرمندم
می سرایم شعری آمیخته با عشق
تا که از ذوق لطیفی که در آن پنهان است
گریه ی کودکی کهنه شود
راستی
روزگارم می دانی که چه دلتنگ است!
من یک هنرمندم 
درد من تنهایی است
وکمی دلتنگم
به بلندای درختان همیشه سبز سوگند
درد من گمشده است
در هر نفس عشق که از پنجره بیرون می رفت!
شاعر : عیسی کیانی کری
این ابرهایِ تیره که بگذشته ست،
بر موج‌هایِ سبزِ کف‌آلوده،
جانِ مرا به‌درد چه فرساید،
روح‌ام اگر نمی‌کُنَد آسوده؟
دیگر پیامی از تو مرا نارَد،
این ابرهایِ تیره‌یِ توفان‌زا
زین پس به زخمِ کهنه نمک پاشد،
مهتابِ سرد و زمزمه‌یِ دریا.
وین مرغکانِ خسته‌یِ سنگین‌بال،
بازآمده از آن سرِ دنیاها
وین قایقِ رسیده هم‌اکنون باز،
پاروکشان از آن سرِ دریاها…
هرگز دگر حبابی از این امواج،
شب‌هایِ پُرستاره‌یِ رؤیارنگ،
بر ماسه‌هایِ سرد، نبیند
هرکی مسخره کنه، موریانه بشه ایشالا!
 

اینجام خونه‌ی من و پسرداییمه

همیشه با پشتی و کوسن و چادر و... خونه می‌سازن چه خونه‌هایی! البته الان بره‌ی ناقلا نبوده، خونه‌مون یه کلبه‌ی محقر شده، ولی البته باصفاست ^_^ اما خونه‌ی رویاهامونو با این مگنت‌ها درست کردیم و می‌خوایم به عنوان سند چشم‌انداز بیست ساله‌ی زندگیمون، قاب کنیم بزنیم به دیوار کلبه‌مون. ان‌شاءالله بیست سال دیگه از اونجا براتون پست میذارم =)
+ چون قبلا یه بار با پاستیل "تسنیم" ر
دانلود رمان کلبه‌ای میان جنگل نودهشتیا
دانلود رمان کلبه‌ای میان جنگل نودهشتیا
خاموشی)روبی نگاه خیرهاش را به آن شمشیر دوخته و درحالیکه از شدت هیجان نفسش بند آمده بود، در دل زمزمه کرد:_باورم نمیشه… ما پیداش کردیم.مایکل نیز
بیآنکه حرفی بزند بارها و بارها با خودش تکرار کرد:_ما پیداش کردیم، حالا دیگه توی دستهای خودمونه.سپس شمشیر را با احتیاط از جعبهاش بیرون آورده و نگاه
دقیقتری به آن انداخت.روبی در آن فرصت، با همان هیجان آمیخته به ترس و اضطراب
میشود از هر چیزی تهی شد و البته تنها.اطرافم پر باشد از آدم و اتفاق ولی ببینم که یکسال شده از حس دراز کردن پاهایم رو ننو تهی شده ام.آن،حس نیست و گم شده است.باد و برف توی صورتم وسط کوه های اصفهان.با فراز زمستان ماسال.با حسام شب گردی.با امین شیر پسته رو به روی پلاسکو.با رفقا دو شب در کلبه ی جنگلی.هر لحظه میتوانم برای همه ی آن ها احساس تنهایی بکنم.
 
سکانس والیوم خوردن "مری" توی "مری اند مکس"جزو بهترین سکانس های چند ماه اخیرم بود.احساس رهایی و توهم فکری
عشق مایه ی درد سر است ، این درد سر می ارزد به زیبایی که در عشق پنهان است. عشق شیرین است .مانند نبات که در دهانت آب می شود .باید آن را بدون آن که گاز بزنی و یک جا تمامش کنی ، آرام آرام بمکی تا طعمش را بهتر حس کنی. زندگی شاید آن جشنی نباشد که آرزو یش راداشتی. حال که به آن کلبه کوچک ولی باصفا با دیوارهای بی روح که خودت باید آن را با عشق رنگین کنی دعوت شده ای تا می توانی درآن زیبا برقص. شاخه و بال هایت را باز کن وبا تمام وجودت ذره ذره عشق را حس کن. اگر قرار
فیلم ماجرای پدری است که دوران خردسالی
وحشتناکی را سپری کرده و پس از سال ها دختر خردسال خود را در جریان یک کودک
ربایی از دست می‌دهد و مدت ها نمی‌تواند با این موضوع کنار بیاید تا
جاییکه لحظات زندگی‌اش با رنج و غم می‌گذرد تا اینکه بدون مقدمه نامه‌ای
دریافت می‌کند تا به کلبه‌ای در جنگل، همان‌جا که دخترش به قتل رسیده برود.
او در راه تصادف کرده و به کما می‌رود اما در رؤیا و فضایی روحانی گونه
موفق می‌شود که بالاخره جنازه دخترش را پیدا کرده
کلیپ آموزش ساخت پروژه کاروفناوری
پودمان ماکت سازی کاروفناوری هشتم
کلیپ آموزش ساخت ماکت کلبه کاغذی رنگی
paper house
یکی از هنرهای بسیار زیبا و متداول در تمام دنیا ساخت ماکت است که احتیاج به آموزش خاصی ندارد به طوری که هر کس در هرجا و با هر وسایلی می تواند یک ماکت بسازد یکی از این ماکت ها می تواند خانه و کلبه کاغذی و رنگی باشد که با تکه های لوله ای کاغذ ساخته شده است. شما همراهان محترم در این فیلم می توانید روش ساخت خلاقانه این کلبه زیبا و رنگی را مشا
تاریکی مطلقبخش دوم
خاموشی چراغ برای من هیچ منطقی نداشت تصمیم گرفتم ماشین را خاموش کنم و کمی بمانم تا صبح شود ولی ترس از تاریکی مانع از انجام اینکار شد ماشین را روشن نگه داشتم چند دقیقه ای گذشت همینطور به اطراف نگاه میکردم همه چیز سیاهی بود به رو به رویم نگاه کردم نور ضعیفی را دیدم عجیب بود که تا ان موقع متوجه ان نور نشده بودم تصمیم گرفتم به سمتش بروم چون دیدی نداشتم به اهستگی ماشین را در دل تاریکی جلو میبردم کمی گذشت احساس کردم کنترل ماشین از
با سلام،مهندس افشار هستم.
برای سفارش ادیت عکس و ویدئو از روش های زیر استفاده کنید:
همراه : 09380858006   علیرضا افشاری
با همین شماره در تلگرام و واتساپ درخدمتم
در اینستاگرام پیج     graphic_saz     را میتوانید دنبال کنید
در تلگرام نیز کانال    graphic_saz     را میتوانید دنبال کنید
آیدی تلگرام و واتساپ :        alirezaafshari021 
با سلام،مهندس افشار هستم.
برای سفارش ادیت عکس و ویدئو از روش های زیر استفاده کنید:
همراه : 09380858006   علیرضا افشاری
با همین شماره در تلگرام و واتساپ درخدمتم
در اینستاگرام پیج     graphic_saz     را میتوانید دنبال کنید
در تلگرام نیز کانال    graphic_saz     را میتوانید دنبال کنید
آیدی تلگرام و واتساپ :        alirezaafshari021 
فروش١٨٦٠ متر باغ ویلا در شهریار
٤٠٠ متر بنای لاکچری در دو طبقه
درب ریموت دار
محوطه سازی شده با استفاده از آلاچیق و کلبه چوبی 
دارای استخر مجهز به تمامی آپشن های روز 
دارای ٧٠ متر سرایداری
سهمیه اب کشاورزی
وکالت از سند مادر
قابل معاوضه
کد s162
قیمت ٢ میلیارد و ٣٠٠ میلیون                                                     
طاهری :  09123625683
☎️02165294480
http://iranbagh.com
info@iranbagh.com
▪️https://t.me/iranbaghh
♦️https://www.instagram.com/iranbaghh
خانه اى زیر کوھ سبزھ ھایى ک با نسیم باد تکان میخورند.و بوى سبزه اى ک میاید روحم را از تمام مشکلاتم دور میکند،،،،،
اگر ھرکسى دراین کلبه زیبا با آسمان آبى ک دامنش را برای ابر ھاى سفىید مى گستراند و صدای بلبل ھا و گنجشک ھآ را میشنید،میبود حتما ھمین حس را داشت ک درحال پرواز درآسمان آبیست!!!!
واقعا حیرت انگیز است ک برکوھى مرتفع باشید و ابرھایى ک شبیه پنبه است زیر کوھ دور تا دور در دل آسمان باشد و از بین ابرھا نور چراغ دھکدھ زیر کوھ معلوم باشد را ببینى
از قدیم الایام گفتن ترک عادت موجب مرض است و اصلا هم بیراه نگفتن ؛ تا میخوام بیام دست به کیبورد بشم و چیزی بنویسم اولین چیزی که سرچ میکنم "بلاگفا دات کامه" و میخوام فی الفور وارد شم و بنویسم ، حالا راه و رسم نوشتن تو این فضا رو یا من بلد نیستم و خنگ بازی دارم در میارم ، یا واقعا سخته .. که به نظرم هرچقد هم خنگ باشم حالت دوم محتمل تره .. ولی به هر حال چاره چیه؟ .. جای شکرش باقی‌ه این دامنه های آی آر هستن و میشه یه کلبه خرابه ای پیدا کرد و توش نوشت .. تا خر
دل شده مهمان عشق ، معجزه آغاز شد 
در شب پایان درد ، سوز دلم ساز شد 
از لب یارم رسید ، باز نویدی  
دگر 
کلبه ی احزان دل ، خانه ی دلباز 
شد 
از شب تارم گذشت ، ماه جهانتاب 
من 
نور به من هدیه داد ، مه رخ طناز 
شد 
بوی شقایق رسید ، باد صبا از 
کجا ؟!
از تن دلدار بود ، غنچه ی دل باز 
شد .
فصل خزانم تمام ، فصل جدایی 
ز غم ،
همدم شبهای من ، اله ای ناز
شد 
تا به فلک پر کشید ، عرصه ی سیمرغ دید،
بال خیالم کبود ، او پر پرواز  
شد 
میکده ها بسته بود ، ساغر من پر
عطش
⭕️بی حجابان غاصبند و غصب دلها می کنندصاحب آن خانه را از خانه بیران می کنند.
صادق آل محمد گفت: دل عرش خداستبی حجابان عرش حق را لانه ی خود می کنند.
خواهرم گر شیر باشی و دلِ شیرت بودهل مبارز با خدا گفتی و مغلوبت کند
گر طلاقی را که مبغوض است بابش باز شدانتهای غصب دلها بود که کارش زار شد.
آتشی کانداختی در کلبه ی عشقِ کسیدودِ آن آتش به چشمت رفته و کورت کند.
یک نصیحت بشنو از من پا مزن بر بخت خویشچون کسی چون تو دلِ شُویت به تسخیر آورد.
توبه کن، بگرد و مایو
از ازل، خواب عشق با آمدن تو تعبیر می شود.
محبت با اجازه تو از کلبه عشق خارج می شود.
صداقت با یاد تو محکم تر گام بر می دارد
و 
احساس با نسخه تو برای آدمیان تجویز می شود.
مادرم ...
ای زیباترین زیبایی عالم ...
ای الفبای وجود من ...
ب خاطر ساعاتی که مرا با خود حمل میکردی 
ب خاطر ساعاتی که مراقب من بودی
از تو سپاس گزارم 
و
ب خاطر مهر مادرانه و نابت
ب خاطر بهشتی که فقط خداوند قیمتش را می داند 
برایم دعا کن ...
دعا کن که در بحبوحه پلیدی ها و ناملایمات روزگار دست
کلیپ آموزش ساخت پروژه کاروفناوری
پودمان ماکت سازی کاروفناوری هشتم
کلیپ آموزش ساخت ماکت کلبه کاغذی رنگی
paper house
یکی از هنرهای بسیار زیبا و متداول در تمام دنیا ساخت ماکت است که احتیاج به آموزش خاصی ندارد به طوری که هر کس در هرجا و با هر وسایلی می تواند یک ماکت بسازد یکی از این ماکت ها می تواند خانه و کلبه کاغذی و رنگی باشد که با تکه های لوله ای کاغذ ساخته شده است. شما همراهان محترم در این فیلم می توانید روش ساخت خلاقانه این کلبه زیبا و رنگی را مشا
یه جوری برنامه ام رو چیدیم که پنج شنبه و جمعه هام رو هم از ۸ صبح تا ۱۰ شب و اگه بازم بیخوابی زد به سرم تا ۱۲ و ۱ شب مشغول باشم ...❤
فقط برای اینکه دوباره هوایی نشم و برنگردم به افکار مسخره قدیم...!
اینکه برگردم ویرونه های قدیمی و سیاه و خاک گرفته افکاری رو ببینم که یه روزی نوری ازش میتابید ک تموم زندگیمو به جنب و جوش مینداخت ‌...واقعا تباه کردن عمر پیش رومه ..
...ممکنه روزی اوایل جاده زندگیم یه خونه ساخته باشم ...و فک کرده باشم قراره تا ابد دل خوش کنم
     گروه خانوادگی فقط اونجاش که پسر خاله میاد تبلیغ جدیدترین کسب و کارش رو میکنه و اینقدر پوستر مغازه اش رو برات توی خصوصی میفرسته که از رو میری و میذاریش وضعیت. اونوقت اون وسط پسردایی چپ و راست ویدیوی شیرین کاری هاش رو میذاره و یه عده قربون بلا میرن و یه عده تهدید و ارعاب. در این حین و بین زن دایی که تازه عزیزی رو از دست داده یه پیام یه متری در مورد برزخ یا مرگ فوروارد میکنه توی گروه. من هم که تا عکس طبیعت میذارن هی یاداوری میکنم که واسم چند تا
کلیپ آموزش ساخت پروژه کاروفناوری
پودمان ماکت سازی کاروفناوری هشتم
کلیپ آموزش ساخت ماکت کلبه چوبی
Miniature House
یکی از هنرهای بسیار زیبا و متداول در تمام دنیا ساخت ماکت است که احتیاج به آموزش خاصی ندارد به طوری که هر کس در هرجا و با هر وسایلی می تواند یک ماکت بسازد یکی از این ماکت ها می تواند خانه و کلبه چوبی باشد که با تکه های چوب ساخته شده است. شما همراهان محترم در این فیلم می توانید روش ساخت خلاقانه کلبه ی زیبا که با تکه های چوب بستنی ساخته شده اس
دیگر از باریدن خبری نیست. دیگر از خندیدن اثری نیست زیرا دیگر دوست داشتن در کلبه دلم اقامت نمی کند! مثل همیشه کلمه معروف را بازگو می کنم: پشیمانم...
اما بی تاثیر هست زمانی که ابرها دیگر از این آسمان گذشته اند و از انسانیت به دور است باد را دشنام بگویم!
دوست دارم عصبانی نشوم و دوست دارم بی اختیار گریه کنم. 
 دوست دارم در مقابل آینه به ایستم و رخ در رخ چهره رو به رو بگویم: دوستت دارم...
دوست داشتن چرا اینقد زیبایی؟ 
دوستم داری، دوست داشتن؟
 چه کسیست ک
یه کلبه‌ی سرد و مرطوب، یا حتی یه خونه‌ی نمور ِتاریک که گوشه‌ی شهر افتاده. وقتی عین چی داره بارون می‌آد و همه‌ی جوارح آدم تیر میکشه از درد و اونجاست که خاطره مثه فواره می‌زنه بیرون از همه جای وجودِ آدم. از همه چیز. خاطره‌ی چیزهای تموم شده. پری از آرزوهای نرسیده و لحظه‌های نداشته. دردِ ناشی از ادامه دار نبودنِ اون لحظه‌هایی که تجربه کردی. و حسرتِ لحظه‌هایی که هیچ‌وقت نداشتی.‌ همه‌چی تموم می‌شه به یکباره. قبل اینکه بفهمی چی شده و کی اتفاق
گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا
فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا
مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب
فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا
کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی
نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا
نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن
چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا
هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش
نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا
توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق
چراغت پیش پا دارد که راه ای
اون جریان شرطی شدن رو یادتونه؟ همون سگه که اول زنگ رو براش به صدا درمیاوردن، بعد غذا میدادن بهش. بعد یه مدتی صدای اون زنگ رو که میشنید فوری بزاق ترشح میکرد. منم شرطی شدم حالا. به این صورت که آهنگ عاشق سیاوش قمیشی که پلی میشه سیگار میخوام :/ فقطم با دو تا آهنگ اینجوریم اما اون یکیو نمیگم و نمیگم چرا نمیگم و نمیگم چرا نمیگم چرا نمیگم!
+ نه لپ تاپ در دسترسم هست نه گوشی خودم. با یه گوشی درب و داغون با نت درب و داغون تو یه کلبه درب و داغون بغل رودخونه با
بــــِسـْمـِـ اَللّہ اَلْــرّحـمن اَلـرَحـیــمْ
 
️ کلبه دوستان صمیمی دهه 50 و 60 ️
سلام خوش اومدین
 
قوانین
تبلیغ 
فوروارد 
مثبت 18 
رفتن بهPV 
ممنــــــــوع
 
لینک عضویت گروه تلگرام کلبه دوستان صمیمی دهه 50 و 60
 
لینک عضویت بهترین لینکدونی فعال رایگان تلگرام
روی بنر زیر کلیک کنید.
اگه کانال با کلیک باز نشد این آی دی کانال هستش:
telro@
سلاام. احوالتون چطوره؟
ماله من زیاد خوب نیس☹
تمپلتون چند روزیه برگشته سیاره ش و من دیگه مهمون ندارم! 
هوای سیاره زیاد بد نیس. آفتابه و آسمون آبیه آبی و چند تا ابر کمولوس سفید تو آسمون دور از هم دیده میشه و خوشبختانه به اندازه ی تهران گرم نیس! (شماها دارین میپزین خدا به دادتون برسه❤)
یه قوری زرشکی کوچولو دارم از جنس چینی! خیلی قیافه کاریکاتوری و گوگولیی داره 
توی اون چای درست کردم و نشستم تو تراس کلبه م 
وای که نمیدونین چه کلبه ی قشنگیه....
سفید
آن ها خوشحال به کلبه کوچک برگشتند.فیلیسیتی می خواست غذا درست کند که به یک باره از کار دست کشید و با اشاره به سارا گفتکه برود و او غذا درست کند و دوباره مشغول کاربا وسیله انتقال صدا شد.پس از آن سارا غذا را آورد و هرسه باهم غذا خوردند.سارا هم پس 
از غذا رفت تا درحال استراحت دفترچه خاطرات مردی که قبال آن جا 
بوده را بخواند.فیلیسیتی هرچند که به سیسیلی سخت می گرفت،ولی او 
را بسیار دوست داشت؛فیلیسیتی رفت و سیسیلی را خواباند و خود هم 
در حین کاربا وس
اگه از کثافت زندگی بعضی‌ها خبر نداشته باشیم، زلم‌زیمبوهای زندگیشون گولمون می‌زنه.

دیروز تو خونه حرف می‌زدیم. گفتم آرامش نه تو ثروته، نه تو فقر؛ نه تو زندگی شهریه، نه روستایی؛ تو قناعت و رضایته. می‌خواد یک تومن داشته باشی یا صد تومن؛ کلبه داشته باشی یا کاخ؛ باید ازش راضی باشی. الان دارم فکر می‌کنم پس چرا هرچی شرایطم بهتر میشه، آرامشم کمتر میشه؟ مگه قرار نبود رابطه‌ی مستقیمی با هم نداشته باشن؟
دانلود آهنگ علی زند وکیلی بهار دلنشین | متن و بهترین کیفیت
آهنگ زیبا و بسیار شنیدنی علی زند وکیلی بنام بهار دلنشین همراه با متن و دو کیفیت 320 و 128
Exclusive Song: Ali Zand Vakili – “Bahare Delneshin” With Text And Direct Links In jazzmusic.blog.ir
متن آهنگ علی زند وکیلی بهار دلنشین
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
تا بهار دل نشین آمد به سوی چمن♬♫♪ ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن ♬♫♪چون نسیم نو بهار برآشیانم کن گذر♬♫♪ تا که گلباران شود کلبه ی ویران من ♬♫♪تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان♬♫♪ ت
دل شده مهمان عشق ، معجزه آغاز شد 
در شب پایان درد ، سوز دلم ساز شد 
از لب یارم رسید ، باز نویدی  
دگر 
کلبه ی احزان دل ، خانه ی دلباز 
شد 
از شب تارم گذشت ، ماه جهانتاب 
من 
نور به من هدیه داد ، مه رخ طناز 
شد 
بوی شقایق رسید ، باد صبا از 
کجا ؟!
از تن دلدار بود ، غنچه ی دل باز 
شد .
فصل خزانم تمام ، فصل جدایی 
ز غم ،
همدم شبهای من ، اله ای ناز
شد 
تا به فلک پر کشید ، عرصه ی سیمرغ دید،
بال خیالم کبود ، او پر پرواز  
شد 
میکده ها بسته بود ، ساغر من پر
عطش
به عمق تاریخ رفتن و خویش را بازشناختن؛ خویش را یابیدن، و در امتداد خویش برخاستن و بال گشودن. در خون خویش غلتیدن و از خون خویش برخاستن، چو ترانه‌ای ناگاه، چو شاهینی بی‌زمین. کلمه! ای تپش جاویدان! ای خون سرخ انار!‌ از تو هرگز بازنایستادم، و این بار به تقدیری خوش‌تر، خموش‌تر، پرخروش‌تر باز می‌گردم.
آواز بازگشت، اگرکه سرزمین نور آغوش بگشاید، و به کلبه‌ای و لقمه‌ای نان و شراب، خادم کوچک خویش به جان پذیرا شود. پیمان دل به جا آوردم و خانه‌ی دیو
چند وقتی بود ک دیگر یک لا لباس نداشت. لباس های فاخر میپوشید. ولی هنوز پا برهنه بود. به حرف دیگران توجهی نداشت ولی دیگرانی وجود نداشتند ک بخواهد مراعات حال کند. کلبه اش پس از طوفان خرابه ای بود و از دشت گلهای زرد کوچ کرده بود به پای کوهی. سنگ بر سنگ و آجر بر آجر ساخته بود و ذکر گفته بود. دیگر نگران فصل ها نبود. نبودِ درویش اتفاق غمگینی نبود و دلش برای تکه هاش بر روی تپه ماه تنگ نمیشد. در کتیبه اش ذکر مینوشت. روز و شب. شب و روز. از احوالات گذشته و اوصاف
بچه های گل توی خونه! سلامی به گرمای دست هایتان! 
شاید باورتان نشود ولی در اثر همان دو ماه وبلاگ نویسی مدام، حملات پنیکم برگشته! حالا من با همه وجود دوستدارم بلاگر باشم. حرف دارم برای زدن و دروغ چرا، هرچند هم پست هایم دری وری و پوچ، من دوستشان داشتم! من با همه وجود دوستدارم بلاگر باشم و نمیتوانم! چون از اضطراب خفه میشوم. خوش به حالتان که میتوانید بلاگر باشید. ببخشید که با صفحات حذف شده وبلاگ های من مواجه میشوید. 
باور بفرمایید اینکه نصفه شب در ا
درباره ما :
تولیدی صنعتی بهار پلاست با سابقه 45 ساله, فعالیت رسمی خود را در زمینه محصولات پلاستیکی آغاز نموده و با توجه به نیاز بازار و سفارشات مشتریان دامانه کار خود را در زمینه تولید انواع صندوق فلزی وپلاستیکی (کلبه,ماشینی) پلکسی ,چوبی و فروشگاهی در ابعاد و اندازه های مختلف ادامه داده و با عنایت و لطف پروردگار تاکنون توانسته نیاز بخش اعظمی از موسسات خیریه و نهاد های انسان دوستانه در سرار کشور را تامین نماید .گروه تولیدی بهار پلاست  امیدوار
تو را خانه ای هست: داستان زندگی شیخ بهایی عالم بزرگ تشیع
تو را خانه ای هست : کامران پارسی نژاد
بریده کتاب(۱):
از کلبه خارج شد. شمس الدین محمد مانده بود به دنبال همسرش خارج شود یا عبدالصمد را آرام کند. او را در آغوش گرفت. مادر بازگشت. ظرف را روی زمین گذاشت. بچه ها به داخل ظرف سرک کشیدند. پدر متحیر و آرام خود را به ظرف رساند. سه گلوله برفی درآن بود._فرزندانم،این آرد است. پخت آن خیلی طول می کشد. تا من برایتان نان بپزم، شما بخوابید. من بیدارتان میکنم…
 
ا
جنگهای اینجا، تن به تن نیست... دل به دل است!
من دلم را به دریا زده ام... تو دلت را به کوه سپرده ای...
کوه هم که به کوه برسد، دریا به کوه نمی رسد!
هیچ روایتی در کار نیست:
همه ی رویاهایم را در دریا می ریزم و به کلبه چوبی ام برمی گردم...
تو به سنگ بودنت ادامه بده...
+ از سری نوشته های... (مهربانو گفته است اگر دیگر بنویسم الکی پلکی، آن رویش را نشانم می دهد!)
+ روایت فتح ۵
[«با
استعداد»، هم‌چون تیراندازی‌ست که هدفی را می‌زند که دیگران قادر به زدنش
نیستند؛ «نابغه»، هم‌چون تیراندازی‌ست که هدفی را می‌زند که دیگران قادر به
دیدنش نیستند] - آرتور شوپنهاور
چه آرامشی توی این عکسه :))) دلم می خواد یه هفته بدور از هرچیزی توی اون کلبه فقط به خودم فکر کنم و چراهای توی ذهنم :)
+ یکم حالم گرفته است :/ حین مرور فن، سرِ کول انداز ناقصی که روی کتف حسین ملکی زدم؛ کتفش به فنا رفت :( بدون شک یکی از گزینه ها مسابقات استانی حسینه. خد
دیشب از یه مشاور اینستا وقت گرفتم تا باهاش در مورد پیجم و کم و کاستی‌هاش مشورت کنم... پرسید چرا دیگران باید از تو خرید کنن؟ گفتم قیمت من یک سوم بقیه پیجاست! گفت این خیلی بده!!! بعد که حدود قیمت و زمانی که برای ساخت هر جاکلیدی میذاشتم رو پرسید، گفت انتخاب قیمتم خیلی خیلی بد بوده و نباید به قیمتی که مغازه‌دارا گذاشتن اهمیت میدادم، گفت کارات تمیز و خوبه و قیمت مناسب بده و خلاصه کلی از این حرفا...
روزای اولی که رو کارام همچین قیمتای پایینی میذاشتن د
معلم عزیز ، استاد بزرگوار، تو را به چه مانند کنم . دل دریاییت لبریز از آرامش است همچون
کوه استوار از حوادث روزگار ایستاده ای و همچون ابر، باران پر شکوه معرفت بر چمن های
دشت دانش آموختگی فرو می ریزی . خورشید نگاهت گرمابخش وجود ما وحرارت کلبه ی
سرد یأس و ناامیدی و ارمغان شور و شعف است . غنچه ی تبسمی که از گلستان لبهای
تو می روید، طراوت لحظه های ابهام و زیبا یی بخش خانه ی وجود ماست . کلام روح بخش
و دلنشین تو موسیقی دلنوازی است که بر گوش جان می نشیند و
کی باورش می‌شد من! من ِ بانوچه‌ی دی‌ماهی آرشیو دی‌ماه رو خالی بذارم اینجا؟ خالی موند خب! حتی 30 دی‌ماه یه یادداشت گذاشتم توی گوشی که ساعت 11 شب یادم بندازه یه پست بنویسم توی وبلاگ. راستش رو بخواین دلم واسه وبلاگم و شما و نوشتن تنگ شده بود اما بیشتر از اون دلم نمی‌خواست آرشیو دی‌ماه 97 توی وبلاگم وجود نداشته باشه. گوشی یادآوری کرد اما خب گرفتار بودم و نشد که بیام بنویسم. بگذریم گذشته دیگه حالا هزاری هم که بشینم افسوس بخورم نمیشه دیگه.
سلام.
اگ
بسم الله
 
سه روز رفته بودم تالش.بیرون از دنیا.بالای کوه ها.کلبه ای چوبی که با بخاری هیزمی گرم میشد و نان داغی که همان حوالی
می پختند.انگار رفته بودم به گذشته ی بشریت.بی خیال دنیا و همه چیز.گوشی خاموش درون کیف و رخت و خواب و چراغ نفتی.دست خودم نیست.سخت با زندگی شهری کنار می آیم و نمیتوانم خیلی چیز ها را تحمل کنم.این ها بعد از اینکه از تهران رفتم بدتر هم شد.دیگر حتی حوصله ی تهران را هم نداشتم.بوی زندگی میداد این چند روز برایم.انگار دنیا راهش را از م
«خانواده‌ای هست مفلوک. کار پدر بدانجا کشیده است که مجبور است طلای مادر بفروشد تا نان سفرهٔ فرزندان فراهم آورد و البته بیش از آن را نیز خرج خود کند.... به پدر چه خواهید گفت؟ بیکار؟ مفلس؟ معتاد؟ هر چه خواستید بگویید اما بدانید از چنین مردی بایستی ناامید بود. اگر کسی به فکر نجات چنین خانواده‌ای باشد، تنها به فرزندان جوان امید خواهد بست...»
«مادر یعنی وطن. طلا یعنی نفت. پدر یعنی دولت... این ملک پدرانی داشته است که برای حکومت، نه طلای مادر که خود ماد
کلبه عشق ️
لـــینلـــ مـــمـــنـــو؏
فــــیـــلم وعــکـــس مـــثــــبــت 18ممـــنـــو؏
تـــوهـــیـــݩ بی احترامی اکیدا ممنوع 
برخورد شما نشانه شخصیت شماست
موقعیت مکانی:تمامی استانها
لحظات خوشی براتون آرزو مندیم
لینک عضویت گروه تلگرام کلبه عشق
 
لینک عضویت بهترین لینکدونی فعال رایگان تلگرام
روی بنر زیر کلیک کنید.
اگه کانال با کلیک باز نشد این آی دی کانال هستش:
telro@
اجاره ویلا در ریگ چشمه: روستای ریگ چشمه یکی از سیزده روستای بسیار زیبای دهنه ی محمد آباد کتول می باشد که دارای طبیعتی بکر و عالی و فوق العاده می باشد. بهترین واحد اقامتی , ویلاهای بی نظیر و کلبه بومگردی در ریگ چشمه با چشم اندازی فوق العاده و امکانات رفاهی را در گلستانیها جستجوکنید. گلستانیها بهترین سوئیت های اجاره ای را با قیمت های متنوع و امکانات بی نظیر و چشم انداز جنگلی در اختیار شما قرار می دهد.جهت رزرو ویلا اجاره ای , سوئیت فول امکانات و ک
دیگر اکنون اتوبان نازی ها تمام شده و ما رسما وارد اتریش شده ایم -جایی که اتوبان هایش هم پولی ست-. در شمال غربی اتریش هستیم و راهنمای کار بلد ما را به سمت و سویی ناشناخته می برد. منظره ی اطراف جاده همان است که در آلمان بود، زمین های بیخ تا بیخ زراعت شده با hop و ذرت، نیروگاه های کوچک و فشرده ی خورشیدی -در جایی که هوای افتابی همیشه اتفاق نمی افتد - و ستون های بلند پره های نیروگاه بادی که گه گاه و پراکنده تکرار می شوند. می رویم و  کم کم از جاده هایی ارتف
ابتدا به کابین واقع در شمال شرقی Heartland Overflow در New Hanover سفر کرده تا با انبوهی از فرقه گرایان کشته شده مواجه شوید؛ یادداشت های روی میز رهبر آنها را مطالعه کرده و سپس نشانگر نقشه را کمی بالاتر از حرف M روی عبارت Mount Shann علامت بزنید. هنگامی که به قله برسید یادواره مذهبی خاصی ساخته شده از سنگ را می بینید؛ نوشته های روی آن را برای چند لحظه بخوانید یا چند دور پیرامون آن بدوید و پس از آن دوباره به کلبه نزدیک Heartland Overflow برگردید.
در آنجا کمپ بزنید و مطمئن شو
دلم واسه فضای وبلاگ تنگ شد
فکر کنم یکی دوسالی هست که دیگه خیلی اینجا نمیومدم
راستش وقت نوشتن چندانی دیگه ندارم اما تو این مدت یه رمان دیگه نوشتم
سال ۹۷ با تمام خوب و بدش گذشت
۹۸ شروع خوبی واسه من نداشت اما اون شروع ناخوشایند شد تولد من جدید
رخ داد تا من رو ویران کنه و دوباره آجر به آجر بچینه اما این بار با دقت بیشتر و با دست لرزون
امیدوارم اتفاقای بد تو زندگیتون نیفته ولی مدت ها بود می خواستم خراب کنن آسمون خراش خودمو و به جاش یه کلبه ی نقلی بسا
خیلی وقته که چیزی ننوشتمحقیقتا اخرین باری ک نوشتم و پاک کردم رو یادمهیه مسافرت دل انگیز قرار بود شروع بشه که از قبلش حال خوبی نداشتم و ...بعد کلی تلاش رفتیم متل قو۳ شب اونجا بودیم و یه تولد کوجیک گرفتیم و خوش گذشتبرگشتم زنجان و با قطار اومدم سمت تهران و گریه های بعد خدافظی تو قطار...چند روز بعدش پیشنهاد یه سفر عجیب بهم شد!با کلی تلاش اون رو هم قبول کردم و اینجا انگار شروع یه ماجرای عجیب بوددیدن و بودن کنار آدم هایی که تا به حال ندیدمشون و قرار گر
روزگاری  سالکی خانه به دوش روزگارش را در دوره گردی می گذراند و از ان شهر به ان شهر سفر می کرد تا لقمه نانی دراورد . 
سرگردانی و اوارگی امانش را بریده بود و گرسنگی و تشنگی سخت او را می ازرد .
در راه به جنگلی بزرگ و سرسبز که رودی روان در ان جاری بود برخورد می کند . در ورودی جنگل به درختی پیر و کهنسال وارد می شود و از درخت تقاضای ماندن در جنگل را دارد تا باقی عمرش را در جنگل بگذراند  او اجازه زندگی در جنگل را می گیرد . و درخت پیر درخواستش را قبول می
دریاچه لوئیس کانادا
 
شاید تاریخ و افسانه هایی که پشت این مکان است را بتوان یکی از دلایل زیبایی دریاچه لوئیس در کانادا دانست.
 
 
از زیبایی های دریاچه لوئیس در کانادا همین بس که هر آنچه از طبیعت بکر کانادا در ذهن دارید به طور یکجا و هم زمان می توان در اینجا می بینید! کوه های بلند، کاج های سربه فلک کشیده و کلبه ای در کنار آن به همراه دریاچه ای زلال در ادامه همراه ما باشید تا با زیبایی های دریاچه لوئیس در کانادا بیشتر آشنا شوید.
چرا که افسانه ها و
دلم تنگ است برای دیدن یک لحظه ات در خواب 
تو را ای سرزمین زاد و اجدادی بهار زندگی
ای وطن  عشق پرستوهای عاشق  
 نازنین بی تو چگونه سر کنم اما هوای تو درون سینه ام خالی 
تو را اباد می خواهم 
نشستم در درون خانه ای تاریک دلم پر می کشد در باغ و بستان ها شکوفه ارغوان ان کلبه ای خاکی 
تو را اباد می خواهم 
قاصدک  گر می روی ان سو دیار من 
پیامی می رسانی  این چنین می گفت فلانی 
 تو را اباد می خواهم 
من و کوه امید ارزوهای خیالم 
که هورا می کشم از هر نفس در
یکی مهمان ناخوانده ز هر درگاه رانده سخت وامانده رسیده نیمه شب از راه ‚ تن خسته ‚ غبار آلود نهاده سر بروی سینه رنگین کوسن هایی که من در سالهای پیش همه شب تا سحر می دوختم با تارهای نرم ابریشم هزاران نقش رویایی بر آنها در خیال خویش و چون خاموش می افتاد بر هم پلکهای داغ و سنگینم گیاهی سبز میرویید در مرداب رویاهای شیرینم ز دشت آسمان گویی غبار نور بر می خاست گل خورشید می آویخت بر گیسوی مشکینم نسیم گرم دستی حلقه ای را نرم می لغزاند در انگشت سیمینم لب
 روزی روزگاری در زیر آسمان آبی کلبه ی قشنگی بود که پیرزن مهربانی در
آن زندگی می کرد . پیرزن همیشه تنها بود . او روزها به کارهای خانه اش
رسیدگی می کرد و شب ها هم چون از تنهایی حوصله اش سر می رفت خیلی زود می
خوابید. یک شب آسمان ابری شد و باران تندی گرفت . پیرزن تنها که خیلی از
کارهای روزانه اش خسته بود رختخوابش را انداخت و می خواست بخوابد که صدای
تق تق در را شنید...
ادامه مطلب
سارا هم رفت بیرون و
با طعنه به فیلیسیتی گفت)):مثلا الان کشف کردید
که اگر روی ارتفاع باشه کار می کند؟به همین خیال باش.))
سارا زبان درازی کرد
و رفت.سیسیلی و فیلیسیتی امتحان کردند,ولی دیدند باز هم همان طور است.به داخل کلبه
برگشتند.آن ها درحال غذا خوردن بودند و پدرومادرشان درجست وجوی آن ها ؛هلیکوپتر،آن
منطقه هایی که ممکن بود آن ها آنجا باشند را گشت،اما اثری از آن ها نبود.در آن
کلبه یک نقشه به دیوار زده بود که تاکنون آن ها متوجه اش نشده بودند.سارا نا
ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ (125)
 با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‏اى‏] که نیکوتر است مجادله نماى. در حقیقت، پروردگار تو به [حال‏] کسى که از راه او منحرف شده داناتر، و او به [حال‏] راه‏یافتگان [نیز] داناتر است.

1398/11/7
دکتر حسن عباسی در سخنر
شکلات های مخصوص
شکلات از جمله از شیرینی جات هایی است که طرفدارهای زیاد در همه ی سنین دارد و شکلات های سوئیسی از معروف ترین آنها است.در شهر زوریخ انواع شکلات های خوشمزه وجود دارد که بسیار معروف نیز هستند و این شکلات ها انواع زیادی دارد که ترافل اشپرونگلی از قدیمی ترین شکلات های زوریخ و یکی از مرغوب ترین سوغاتی ها است.
چاقوی ویکتورینوکس
چاقوی ویکتورینوکس یکی از سوغاتی های جالب سوئیس است که این ابزار پیچیده تنها برای استفاده در کمپ ها و پیکنیک
...
+(ارسال تصویر صفحه روشن تلویزیون وسط تاریکی سالن)
× فوتبال میبینی
+ والنسیا-رءال
× در تاریکی
+ بله
× تنهایی
+ بعله
× مزاحم نباشم
+ نع بابا، چه حرفیه. والنسیا همچین مالی نیست. گل به خودی زد دقیق هشت بازی
× مثلا بریم کلبه من چرت بزنم تو هی گوشت به فوتبال باشه بالا پایین بپری. بعد من غر بزنم ن............(بلند و کشیده صدا کردن اسمش)
+
× تو بگی ببخشید ببخشید. بعد دوباره گل بزنن تو بالا پایین بپری
+
× بعد من عصبانی بشم بالشو پرت کنم
+
× بعد تو باز بگی ببخشید ب
درد دندانی کشیده ام که مپرس
زهر قرصی چشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
دکتری برگزیده ام که مپرس
آن چنان در هوای خاک مطبش
میرود آب دیده ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش خوب میشوی هایی شنیده ام که مپرس
سوی من لب بی حس شده چه میگزی که مگوی
لب لعلی(خونی به خاطر گاز گرفتن) گزیده ام که مپرس
بی تو ای دگزامتازون در کلبه گدایی خویش رنج هایی کشیده ام که مپرس
همچو مرتضی در ره مقام درد
آخر سر به فراغ و مقامی رسیده ام که مپرس

تبلیغات

محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

سنگ قیمتی زمان کوتاه یک عصر کام 98 یک مرد می‌نوشت! دانلود برترین ترانه های پارسی نماز شاه کلید موفقیت و رستگاری در های اتاق دستگاه حکاکی داستان های کودکانه شترمرغ|آموزش|مشاوره|جوجه کشی| جیره نویسی